خواب نداشت

شهید مهدی باکری خواب و استراحت نداشت. می گفت:" پاسدار یعنی کسی که کار کند،بجنگد،خسته شود نخوابد تا وقتی که خود به خود خوابش بگیرد."

یک بار توی جلسه فرماندهان که داشت روی کالک، شرایط منطقه را توضیح می داد، ناگهان وسط صحبتش صدایش قطع شد،از خستگی خوابش برده بود.دلمان نیامد بیدارش کنیم.چند دقیقه بعد که خودش بیدار شد،عذرخواهی کرد و گفت:" سه – چهار روز است که نخوابیده ام."

/ 4 نظر / 16 بازدید
جامانده

بسم رب الشهدا سلام دیدند درد دین خدا را نداشتیم برای شهادت مارا چدا نکرد... هو121

فرمانده عملیات

سلام همسنگر ممنون ازحضورتون روزی شهادت قال امیر المومنین علیه السلام : من دعائه علیه السلام لمّا عزم علی لقا القوم بصفّین : اللّهم ربّ السّقف المرفوع … ان اظهرتنا علی عدونا فجنّبنا البغی و سدّدنا للحق و ان اظهرتهم علینا فارزقنا الشَّهاده و اعصمنا الفتنه. حضرت علی علیه السلام فرمود : خدایا، ای پروردگار آسمان برافراشته … اگر ما را بر دشمنان پیروز گرداندی، از ستم و تجاوز دورمان دار و بر حق استوارمان گردان و اگر دشمنان بر ما پیروز شدند، شهادت را روزیمان فرما و از فتنه بازمان دار. نهج البلاغه، خطبه170

فرمانده عملیات

فرجام سعادت و شهادت عن امیر المونین علیه السلام : و انا اسال الله بسعه رحمته و عظیم قدرته علی اعطاء کل رغبه … ان یختم لی و لک بالّسعاده و الشّهاده. حضرت علی علیه السلام در پایان عهدنامه خود به مالک اشتر نوشت : من از خدا به گشایش رحمت و بزرگی قدرتش(بر آنکه هر چه بخواهد عطا می کند) می خواهم که پایان زندگی من و تو را به نیکبختی و شهادت قرار دهد. نهج البلاغه نامه53

یوسفی،:خادم الشهدا

قبل از انقلاب رفت سربازی جناب سرهنگ گفته بود خدمتت رو باید در منزل من بگذرانی کارش این بود که کارهای منزل سرهنگ رو انجام بده به محض ورود به منزل ، دید همسر سرهنگ وضع زننده ای داره سریع از خونه زد بیرون و برگشت پادگان سرهنگ برای این کارش تنبیه اش کرد هجده توالت رو باید به تنهایی می شست بعد از یک هفته از گذشت این تنبیه سرهنگ اومد و گفت: حالا دوست داری برگردی تو خونه ی من کار کنی یا نه؟ عبدالحسین بهش گفت: اگه تا آخر خدمت مجبور باشم همه ی کثافت های توالت رو در بشکه خالی کرده و به بیابان بریزم ، باز هم پا توی خونه ی شما نمیذارم بیست روز دیگه هم این تنبیه ادامه پیدا کرد تا اینکه مسئولین پادگان خودشون خسته شدن و رهایش کردند خاطره ای از شهید عبدالحسین برونسی منبع: خاک های نرم کوشک ص ۱۸ زیاد شنیده و خونده ام که شهید برونسی حضرت زینب سلام الله رو توی جبهه دید ، حضرت عباس علیه السلام تیر را از دستش در آورد ، حضرت زهرا سلام الله توی یه عملیات راهنمائیش کرد... حالا می فهمم این همه توفیق از کجا اومده... کسی که لذت رضایت خدا رو به لذت گناه ترجی� بده و به خاطر خدا از گناه کردن پرهیز کنه ، میشه یکی مثل شهید