رزمنـده مجـازي در سايـت سـامـانـدهـي پـايگـاه هاي اينتـرنتـي وزارت ارشـاد ثبـت گـرديـد

یا حسین(علیه السلام)


شهدای شهر تشان کوی آبلش

شهدای شهرستان بهبهان

شهدای شهرستان بهبهان

شهدای شهرستان بهبهان

من در اتاق یک رئیسی رفتم کار داشتم.تا در را باز کردم دیدم یک دختری حالا دختر یا خانم،خیلی خوشگل است. تا در را باز کردم ، اوه... چه شکلی! داخل اتاق رئیس رفتم گفتم شما با این خانم محرم هستی؟ گفت : نه! گفتم: چطور با یک خانم به این زیبایی تو در یک اتاق هستی در هم بسته است!
گفت: آخر ما حزب اللهی هستیم. گفتم: خوشا به حالت که اینقدر به خودت خاطرت جمع است. حضرت امیر به زن‌های جوان سلام نمی‌کرد. گفتند: یا علی رسول خدا سلام می‌کند تو چرا سلام نمی‌کنی؟ گفت: رسول خدا سی سال از من بزرگتر بود. من سی سال جوان هستم. می‌ترسم به یک زن جوان سلام کنم یک جواب گرمی به من بدهد، دل علی بلرزد. گفتم: دل علی می‌لرزد، تو خاطرت جمع است؟!


نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۱۳٩۱/٩/۱٢ توسط خواهر رزمنده
طراح قالب : { معبرسايبري فندرسک}