رزمنـده مجـازي در سايـت سـامـانـدهـي پـايگـاه هاي اينتـرنتـي وزارت ارشـاد ثبـت گـرديـد

یا حسین(علیه السلام)


شهدای شهر تشان کوی آبلش

شهدای شهرستان بهبهان

شهدای شهرستان بهبهان

شهدای شهرستان بهبهان

می دانی تا به امروز هنوز هیچ کس  جرئت کنار زدن پرده ی دل مادر را نداشته است. تنها خاطره ای که در کنج ذهنش امید دیدار تو را می دهد، آخرین لبخندت است وقتی که از پیچ کوچه می گذشتی و دستی که بالا بردی.مادرحالا می فهمد که تو  می خواستی بگویی " مسافر آسمانی " اما فقط اشاره کرده بودی؛بی هیچ حرفی. ثانیه های انتظار سال ها بود که می گذشت تا اینکه صدای دستی لرزان روی زنگ  در،قلب مادر را فشرد. همسنگرت بود؛ یکی از آنها که مانند تو مسافر آسمان بود، اما...نگاهی به مادر کرد و سرش را در گریبان فرو برد.شرم، اشک، لرز، همه چیز  از درون او موج می زد. دست به جیب برد و پلاک نیمه سوخته تو را به مادر داد؛ پلاکی که با خون غسلش داده بودند، اما از تو چه خبری داشت؟... هیچ ... از آن به بعد، تنها سنگ هایی که روی آنها نوشته بودند" شهید گمنام،فرزند روح الله" همدم روزهای تنهایی مادر شد.


نوشته شده در تاريخ شنبه ۱۳٩۱/۸/۱۳ توسط خواهر رزمنده
طراح قالب : { معبرسايبري فندرسک}